گفت وگو با چهره ها ، پروفسور شمسی پور، چهره ماندگار شیمی- بخش اول

بجای کلاس کنکور بگویید کلاس شعبده بازی!

بجای کلاس کنکور بگویید کلاس شعبده بازی!

پی اچ پی و جی کوئری: در شرایطی که گروه آزمایشی علوم تجربی، 38.6 درصد داوطلبان کنکور 1401 را به خود مختص کرده است، و از مجموع ظرفیت پذیرش در این گروه، حدود 14 درصد مربوط به سه رشته پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی است، شعبده بازانی در بعضی مؤسسه های کنکور از کلاه های جادویی شان، فرمول هایی را خارج می کنند که امکان پاسخ دادن به سؤال های شیمی، ریاضی، زیست شناسی و... را فراهم و قبولی شما را در کنکور رشته های خاص، تضمین می نماید.



به گزارش پی اچ پی و جی کوئری به نقل از ایسنا، استان کرمانشاه با چهره های سرشناس علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی مانند دکتر میرجلال الدین کزازی (استاد زبان و ادبیات فارسی)، مرحوم دکتر مسعود آذرنوش (باستان شناس)، شهرام ناظری (موسیقیدان و خواننده)، کیانوش رستمی (دارنده مدال طلای المپیک در رشته وزنه برداری) شناخته می شود؛ اما در این بین، کرمانشاه مفتخر به حضور دانشمندی است که در جمع دانشمندان یک درصد برتر دنیا نیز قرار دارد.

"پروفسور مجتبی شمسی پور" استاد ممتاز دانشگاه رازی کرمانشاه، رییس انجمن شیمی ایران، چهره ماندگار شیمی در دومین همایش چهره های ماندگار (۱۳۸۱)، سرآمد علمی کشور در سال ۱۳۹۹، عضو وابسته گروه علوم پایه فرهنگستان علوم، برنده جایزه شیمی سال ۲۰۰۶ آیسسکو و دانشمند برتر جهان اسلام تنها قسمتی از افتخارات استادی از دیار کرمانشاه است.

در ادامه، گفت و گوی چندساعته خبرنگاران خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) با این استاد فرهیخته را میخوانید...

« سال ۱۳۲۸ در شهر کرمانشاه به دنیا آمدم. پدرم یک نجار ساده بود و مغازه کوچکی داشت و مادرم، دختر یک روحانی بزرگ شهر بود. با روزهای سختی بزرگ شدیم. مادرم خیلی بُلندنظر بود و هیچ گاه حتی به خانواده اش در مورد کم و کسری که در زندگی داشتیم چیزی نمی گفت. ما پنج فرزند بودیم. تا کلاس دهم اصلاً اسم دانشگاه را هم نشنیده بودم. همان سال ها دبیری داشتیم - آقای علائی - که ما را با موضوع کنکور و دانشگاه آشنا کرد. روی تخته به زبان محلی می نوشت "دانشگاه پِلیس" و به ما می گفت اگر کنکور بدهیم، وارد دانشگاه می شویم؛ اول اسم دانشگاه افسری و بعد دانشگاه پِلیس را می نوشت، چون در منطقه ما جوان ها خیلی به نظامی گری علاقمند بودند. آنجا بود که تازه با مفهوم دانشگاه آشنا شدم.



آن زمان برای ثبت نام در امتحانات کنکور باید پول می دادیم و فراهم کردن این پول برای من خیلی سخت بود. بلیط اتوبوس میگرفتم و برای ثبت نام در امتحانات به تهران می آمدم. استعداد داشتم، اما امکانات کافی در اختیارمان نبود و بنا بر این یک سال پشت کنکور ماندم و در نهایت سال ۱۳۴۸ در کنکور دانشگاه صنعتی آریامهر سابق (صنعتی شریف) پذیرفته شدم. برای انتخاب اولیه رشته تحصیلی مُردد بودم. دبیری داشتیم - دکتر "کاکیان" از سنندج - که ایشان کلاس یازدهم دبیر ما بودند؛ دبیر سخت گیری بودند که خیلی خوب تدریس می کردند. دبیر دیگری هم در کلاس دوازدهم داشتیم که شاگردان را خیلی به شیمی علاقمند می کردند. فکر میکردم نمی توانم در رشته هایی مانند مهندسی مکانیک یا برق قبول شوم؛ بدین سبب رشته شیمی را انتخاب نموده بودم که خدا را شکر در این رشته پذیرفته شدم.

*** خداوند بالاترین سرمایه ای که به کشور ما عطا کرده است، جوانان با استعداد است و سرمایه ای بالاتر از این وجود ندارد. واقعا تأسف می خورم که با سیل مهاجرت جوان های تحصیل کرده کشورمان روبرو می باشیم. ما در کشور خودمان عُرضه نداریم برای عزیزترین و تواناترین قشر کشورمان شغل ایجاد نماییم و در نتیجه راه فراری دادن مغزها از کشور را به دست خود هموار می نماییم! الان خیلی از خانواده ها مجبورند فرزندان خودرا راهی خارج از کشور کنند. در این مهاجرت فقط خانواده ها نقش ندارند، بلکه نظام اجتمایی ما هم در آن نقش عمده دارد. اگر جلوی این فساد گرفته نشود و به همین شکل ادامه دهیم، باوجود اینهمه دستاورد علمی که در چهل و چند ساله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کسب نموده ایم، جوانان توانمندی که تربیت کرده ایم و اینهمه امکانات و سرمایه های الهی که در مملکت وجود دارد، بیم آن می رود که در دسترسی به اهداف عالی خود با مشکلات بیشتری مواجه شویم.دانشگاه صنعتی آریامهر دانشگاه خیلی خوبی بود، اما مصیبت بزرگ این بود که باید دو هزار تومان شهریه پرداخت می کردم و این مبلغ برای من و خانواده ام به هیچ وجه امکان پذیر نبود. پدربزرگم که روحانی بودند، نامه ای به واعظ معروف مرحوم آقای فلسفی نوشتند و شرایط من را توضیح دادند. به منزل مرحوم فلسفی رفتم و ایشان هم دست خطی برای من نوشتند و خواستند که دانشگاه به من کمک نماید. این نامه را به دفتر مرکزی دانشگاه دادم و موافقت کردند که بجای دو هزار تومان نقد، به دانشگاه سَفته بدهم که البته تهیه این سَفته ها هم برای من خیلی سخت بود. در نهایت در دانشگاه ثبت نام کردم و قرار شد شهریه ها را پس از فراغت از تحصیل بپردازم.

مرحوم مادرم هزینه چند ماه اولیه تحصیل من را با سختی فراهم نمود تا این که از سال دوم بعنوان معلم حق التدریسی در یکی از مدارس جنوب تهران با حقوق ماهیانه دویست تومان مشغول تدریس شدم و با قسمتی از این پول اتاقی را با ماهی شصت تومان در جنوب تهران اجاره کردم و تمامی مخارج دیگر زندگیم را به زحمت با باقیمانده این حقوق بایستی تامین می کردم. زمان دانشجویی به ویژه چند ترم اول برای من دوران بسیار سختی بود. در دانشگاه صنعتی آریامهر همه جور دانشجویی با عقاید و باورهای مختلف درس می خواندند. مجموعه متدین و انقلابی دانشگاه خیلی خوب بود و عمدتا در پوشش انجمن اسلامی در دانشگاه فعالیت می کردند. دانشگاه مرکز سازمان مجاهدین هم بود و کمونیست ها نیز فعال بودند. دانشجویان در کارهای سیاسی آن دوران شرکت گسترده داشتند؛ قسمتی از دلیلهای شرکت در این فعالیت ها ناشی از فقر بود، اما بخش دیگری هم بودند که با نظام شاهنشاهی مخالفت اساسی داشتند و الزاماً فقیر هم نبودند.

پس از فراغت از تحصیل این دوره در سال ۱۳۵۲ بلافاصله در کنکور اختصاصی دوره فوق لیسانس دانشکده شیمی با رتبه اول قبول شده و به مدت دو سال در شاخه «شیمی تجزیه» به تحصیل ادامه دادم. در دوره فوق لیسانس شرایط مالی بهتری داشتم و سال اول ۴۰۰ تومان و سال دوم ۹۰۰ تومان حقوق می گرفتم و با همان حقوق دانشجویی ازدواج کردم. از دو نفر از اساتیدم هم برای ازدواج کمک خواستم و با ۲۰ هزار تومان قرضی که گرفتم در ترم آخر فوق لیسانس ازدواج کردم.

در همان زمان قرار شد که برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا راهی آمریکا شوم. به سفارش اکید و معرفی استادانم جهت گرفتن بورس دانشگاه صنعتی اصفهان معرفی شدم. دانشگاه صنعتی اصفهان شعبه ای از دانشگاه صنعتی آریامهر محسوب می شد و پسر یکی از ژنرال های رده بالای ارتش شاه رییس وقت آن دانشگاه بود و شخصاً مصاحبه می کرد. ابتدا در ابتدا با بورسیه من موافقت نشد، اما اساتید دانشگاه بسیاری از من حمایت کردند، چون درسم خوب بود، آزمایشگاه و کلاس ها را اداره می کردم و در کل دانشجوی خوبی بودم. در نهایت هم بنا شد با رییس دانشگاه صنعتی اصفهان مصاحبه کنم.

در زمان مصاحبه پرونده تحصیلی من دست ایشان بود. من در دوره لیسانس به سبب فقر و مشکلات زندگی که به خصوص در ابتدای تحصیل داشتم، معدل چند ترم اولم خوب نبود. به نمرات من اعتراض کرد. گفتم آقای دکتر، شما هم اگر جای من بودید و با این شرایط سخت اقتصادی تحصیل می کردید بهتر از این نمره نمی گرفتید. لطفا به نمرات درسی من در سال های بعدی هم نگاه کنید که ایشان از دست من عصبانی شدند و گفتند که زبان هم داری! من نمی دانم اساتید شیمی، چرا برای دادن بورس به شما این قدر اصرار دارند؟! در نهایت با بورس من موافقت شد و برای تعهد بازگشت از آمریکا از من سند یک ملک ۲۰۰ هزار تومانی خواستند که البته این مساله به هیچ عنوان در وسع من و خانواده ام نبود. حقوق اساتید در آن زمان سه تا چهار هزار تومان بود. ۱۰ نفر از اساتیدم بدون هیچ ادعایی نفری ۲۰ هزار تومان برای من سفته امضا و تعهد برگشت مرا کردند. هرجایی که صحبت کرده ام به این نکته اشاره کرده ام که چطور اساتید دانشگاه به این شکل از دانشجوی خود حمایت کردند. این افراد به مفهوم واقعی استاد بودند.

با نامه پذیرش دانشگاه "میشیگان" به سفارت آمریکا رفتم و برای ویزا اقدام کردم. جالب این بود که در آن زمان نمی دانستم که برای ویزای همسرم لازم است ایشان شخصاً حضور داشته باشند (باخنده) و بدین سبب همسرم مجبور شد پس از من برای ویزا اقدام نماید و یک ترم بعد به آمریکا آمد و به کالج رفت.

همیشه گفته ام در زندگی مدیون دو زن هستم؛ اول مادرم و دوم همسرم. مادرم واقعاً در فقر کامل برای تحصیل من پول فراهم می کرد تا بتوانم به تهران بیایم و درس بخوانم. همسرم هم همیشه و در همه حال همراه من بوده اند و در تربیت درست فرزندان مان تلاش نموده اند. یک پسر و دو دختر دارم که هر سه تحصیل کرده هستند و همین جا در ایران کار و تدریس می کنند.

در آن زمان محیط علمی دانشگاه های آمریکا بسیار عالی بود و البته با ایران از نظر امکانات تفاوت زیادی داشت. دانشگاه صنعتی آریامهر هم دانشجویان بورسیه را به هر دانشگاهی نمی فرستاد و دانشگاه هایی را انتخاب می کرد که بهترین اساتید و امکانات را داشته باشند. دوره تحصیل دکترا در آمریکا بورسیه بودم. از سال دوم هم بعنوان دستیار، تدریس مشغول به کار شدم و علاوه بر ۴۰۰ دلار بورسیه، ماهی ۴۰۰ دلار دیگر هم حقوق می گرفتم. یک سال پس از پیروزی انقلاب (۱۳۵۸) و با وجود موقعیت های کاری که در آمریکا داشتم، به ایران برگشتم و عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه شدم.»



در طی گفت وگوهایی که تا حالا در بخش چهره ها داشته ایم، چهره های علمی کشور همچون پروفسور فرهود، پروفسور ثبوتی، پروفسور گلشنی به شکل های مختلف به موضوع "کوچ ژن های ایرانی از کشور"، "تقدیم جوانان کشور به بیگانگان"، "تشویق جوانان به رفتن از کشور" اشاره کرده اند. پروفسور شمسی پور هم یکی از چهره های علمی دغدغه مندی است که معتقد می باشد آنچه شاهد آن هستیم، نه "فرار مغزها، بلکه فراردهی مغزها" است:

عُرضه نداریم برای عزیزترین و تواناترین قشر کشورمان شغل ایجاد کنیم!

«خداوند بالاترین سرمایه ای که به کشور ما عطا کرده است، جوانان با استعداد است و سرمایه ای بالاتر از این وجود ندارد. من در آمریکا تحصیل کردم؛ آنجا وقتی یک آمریکایی از من می پرسید چه رشته ای درس می خوانی و میگفتم شیمی برایش کمی عجیب بود. جوانان آنجا بیشتر به دنبال رشته هایی مثل حقوق و ادبیات و امثال آن هستند. آنچه آمریکا را سرپا نگه داشته است، مهاجران هستند و با حضور تحصیل کرده های چینی و ایرانی و هندی است که اصلاح ژن می کنند.

واقعا تأسف می خورم که با سیل مهاجرت جوان های تحصیل کرده کشورمان روبرو می باشیم. ما در کشور خودمان عُرضه نداریم برای عزیزترین و تواناترین قشر کشورمان شغل ایجاد نماییم و در نتیجه راه فراری دادن مغزها از کشور را به دست خود هموار می نماییم. الان خیلی از خانواده ها مجبورند فرزندان خودرا راهی خارج از کشور کنند. در این مهاجرت فقط خانواده ها نقش ندارند، بلکه نظام اجتمایی ما هم در آن نقش عمده دارد. اگر جلوی این فساد گرفته نشود و به همین شکل ادامه دهیم، باوجود اینهمه دستاورد علمی که در چهل و چند ساله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کسب نموده ایم، جوانان توانمندی که تربیت کرده ایم و اینهمه امکانات و سرمایه های الهی که در مملکت وجود دارد، بیم آن می رود که در دسترسی به اهداف عالی خود با مشکلات بیشتری مواجه شویم.



آن کسی که می تواند بر این مشکلات غلبه کند، نسل جوان است؛ جوانی که هنوز آلوده دنیا نشده است. به عوض فراری دادن این مغزها به خارج از مرزهای خود، از ظرفیت این جوانان باید در اصلاح امور کشور خود استفاده نمائیم. هرجا از آنها استفاده نمائیم اصلاح می شود، مگر این که ناکسان آنها را آلوده کنند. این ناکسان و افراد فاسد مالی و اخلاقی، علف هرزهایی هستند که همه محصول را از بین می برند. راه حل علاج این مسئله، تضمین سلامتی نظام با بهره گیری از این نسل جوان سالم و تحصیل کرده ای است که در کمال تاسف، امروزه بی شغل و درآمد هستند و لاجرم در شرف مهاجرت!»



فرهیختگان و پژوهشگران کشور بارها در مصاحبه های مختلف، بر ضرورت وجود آزمایشگاه های مرجع تاکید و این مساله را یکی از نیازهای اساسی کشور عنوان کرده اند. آزمایشگاه های مرجع، امکان تست های کنترل کیفیت با بهره گیری از استانداردهای بین المللی و استاندارهای مورد نظر کارفرما را فراهم نموده و اطمینان لازم برای کارفرما درباب به کار بردن محصول در صنعت یا بخش مورد نظر را به وجود می آورد.

یکی از وظایف مهم دولت، این است که در زمینه هایی که پیشران های کشور هستند و در پروژه هایی که در پیشران ها اجرائی می شوند، آزمایشگاه های مرجع بوجود آورد. ایجاد آزمایشگاه مرجع، کار حاکمیتی است و به طور معمول به سبب این که کار سودآوری نیست، حاکمیت باید از بخش های غیردولتی و خصوصی برای این کار حمایت کرده یا خود دولت، این آزمایشگاه های مرجع را بوجود آورد. این کار علاوه بر رفع یکی از نیازهای اساسی کشور، زمینه ساز اشتغال خیلی از نخبگان و جوانان تحصیل کرده کشور خواهد بود.

راه اندازی آزمایشگاه های ملی، زمینه ساز اشتغال جوانان تحصیل کرده

«توانایی جوانان باورنکردنی است و باید در همه جا از ظرفیت نیروی جوان کشور استفاده شود؛ حتی با همین مختصر پولی که در انجام پروژه ها به آنها داده می شود به دانشگاه آزاد پیشنهاد کردم حالا که تعداد دانشجویان کم شده است و اینهمه استادی داریم که بیکار مانده اند، می توانیم از ظرفیت و توانایی اینهمه آدم کار بلد و تحصیل کرده برای حل مشکلات استفاده نمائیم. بطورمثال از این اساتید برای حل مشکل صنعت استفاده نمائیم یا دانشگاه آزاد، مرکزی ایجاد و از اساتید خود برای حل مشکلات صنعت در بخش های مختلف استفاده نماید. تمام مراکز صنعتی و تولیدی طبق قانون باید یک آزمایشگاه مناسب جهت ارتقای کیفی برای خودشان داشته باشند. صنایع ما باید موظف شوند تا آزمایشگاه مخصوص به خودرا داشته باشند و اگر سطح کار بزرگتر بود، این مسئولیت به آزمایشگاه های ملی سپرده شود. این پیشنهاد را بر طبق الگویی که در دیگر کشورها وجود دارد، مطرح کردم.

بسیاری از کشورها آزمایشگاه های ملی (National Labs) دارند. این آزمایشگاه های ملی وابسته به دولت نیستند، ولی به صورتی دولتی محسوب می شوند و درآمدشان را خودشان تامین می کنند. نخستین آزمایشگاه ملی جهان درجنگ جهانی دوم در حوزه تحقیق در صنایع هسته ای اوهایوی آمریکا شکل گرفت. تعدادی از این آزمایشگاه ها به قدری وسیع هستند که ۷۰-۶۰ هزار فارغ التحصیل دکترا در آنها مشغول به کار هستند. هرکدام از این آزمایشگاه های ملی مربوط به یک صنعت خاص هستند؛ بعنوان مثال آزمایشگاه ملی یک ایالت مربوط به خودرو است، آزمایشگاه ایالت دیگر مربوط به صنعت دیگری است. این آزمایشگاه های ملی، فارغ التحصیلان دکترا رشته های مرتبط را جذب کرده اند. یکی از بهترین اساتید دانشگاه در هر رشته هم در مدیریت این آزمایشگاه ها حضور دارند و هیچکس از دولت، حق دخالت در کارهای آنها را ندارد.



هر صنعت خودش یک آزمایشگاه دارد، اما به صرفه این است که کار را به آزمایشگاه های تخصصی سپرده شود تا آنها با بهره گیری از نیروهای متخصص، مشکلات را برطرف کنند و صنعت فقط هزینه ها را پرداخت کند و خودش درگیر حل مشکلات نشود. هند، پاکستان یا فرانسه را نگاه کنید. هند یک آزمایشگاه بزرگ مرکزی دارد؛ اما اینجا هیچکس نمی خواهد به این مسئله گوش کند. اینهمه جوان تحصیل کرده بیکار داریم که سرمایه ای برای کشور محسوب می شوند. اگر ۱۰ آزمایشگاه ملی در زمینه های مختلف راه اندازی نماییم، خیلی از این جوانان جذب می شوند.

من می گویم دو موضوع را مسئولین باید مواظبت کنند. یکی ثروت شان است و دیگری خانواده؛ این دو باید سالم باشند. مواظبت خانواده ها از فرزندان خیلی شرط است؛ مواظبت جامعه هم مهمست و مدارس باید اصلاح شوند. مدرسه خیلی مهم است؛ حتی بچه ها از خانواده های ناجور اگر مدرسه خوب درس بخوانند، بچه های خوبی می شوند؛ چون معلم خوبی دارند، چون همکلاسی خوبی دارند، چون محیط تحصیل شان محیط سالمی است. مصیب این شده است که خیلی ها دوست دارند فرزندان شان را به مدارس خوب بفرستند، اما نمی توانند هزینه کنند و شهریه تعدادی از این مدارس حتی در مقاطع پیش دبستانی و دبستان بسیار بالا است.»



"غول کنکور"؛ کابوس روز و شب داوطلبان ورود به دانشگاه. تا حدود یکی دو دهه قبل و زمانی که تعداد متقاضیان ورود به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی از ظرفیت دانشگاه ها بسیار بیشتر بود، این کابوس از سالهای پایانی دبیرستان شروع میشد و امنیت روانی خیلی از دانش آموزان را تهدید می کرد و گاهی حتی شاهد خودکشی تعدادی از دانش آموزانی بودیم که در این ماراتن سخت و نفس گیر، ناکام مانده بودند.

اما مصداق "دائماً یکسان نباشد حال دوران" در مورد کنکور هم صدق پیدا کرد و این دفعه، دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی با صندلی های خالی و بدون داوطلب مواجه شدند؛ البته این مساله برای همه رشته ها صدق نمی کند و برخی رشته ها مثل پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و برخی دانشگاه ها و رشته های خاص، همچنان پرمتقاضی هستند. قبولی در این رشته ها به مدد وجود مؤسسه های مختلف کنکور که با شهریه های سرسام آور، دانش آموزان را برای موفقیت در این ماراتن، دوپینگ می کنند، امکان پذیر شده است.

پول و ثروت، آینده ملت را تعیین می کند

«دانشگاه های ما را مؤسسه های کنکور می گردانند. اگر این درد را مسئولین دوا نکنند، مصیبت باقی می ماند. این مؤسسه ها جوانان را آماده می کنند که فقط در کنکور نمره بگیرند و رشته هایی مثل پزشکی قبول شوند؛ اما آن بچه ای که در مناطق محروم کشور درس می خواند، پولی ندارد که به این مؤسسه های کنکور بدهد. خودش درس خوانده و هیچ کلاسی نرفته است؛ برای همین بیشتر پذیرفته شدگان رشته های علوم انسانی از همین مناطق هستند، برای اینکه مؤسسه های کنکور، فرمولی برای قبولی در رشته های علوم انسانی ندارند، ولی برای رشته های دیگر همچون پزشکی دارند.

مصیب ما این دو قطبی بودن است و این که پول و ثروت، آینده ملت را تعیین می کند، نه معلومات و استعداد!! این مؤسسه های کنکور بچه ها را باد می کنند؛ درست مثل ورزشکاری که آمپول های تقویتی می زند، این کلاس ها بچه ها را دوپینگ می کنند تا فقط در کنکور (رشته های خاص) نمره بگیرند. بچه ها توی این فرمول ها گرفتار شده اند و چیزی از زندگی شان نمی فهمند. این کلاس های کنکور با حقه بازی دارند بچه ها را دوپینگ می کنند، نه این که به علم آنها اضافه کنند.



یک عده از مدرسان کلاس های کنکور مثل شُومن ها هستند؛ در تلویزیون می آیند و می گویند: به شما فرمولی یاد می دهم که می توانید ۲۰ درصد سؤال های شیمی را پاسخ دهید. این حرف ها خنده دار است. بچه ها را فقط فرمولی بار می آورند، بدون این که درس را به درستی بفهمند. بچه های آدم های پولدار را پزشک و مهندس بار می آورند، آن وقت بچه یک کارگر ساده یا روستایی که هزینه این کلاس های کنکور را ندارد و فقط با توانایی و استعداد خودش درس می خواند ورود به دانشگاه باز می ماند. در این مملکت هر کسی که دانش و توانایی کار بیشتری دارد، امکانات کمتری در اختیارش قرار دارد. این ادعای من است و نمونه زیادی در این مورد دارم.

کنکور باید اصلاح یا حذف شود

مسیری که در پیش گرفته ایم، اصلاً مسیر درستی نیست. معتقدم کنکور درست نیست و باید آنرا اصلاح یا حذف نمود و دانش آموزان را در مدارس ارزیابی نمود. کنکور الان تبدیل به کلاس کنکور شده است که برای عده ای نان دارد. به بچه ها از دبستان می گویند باید برای کنکور آماده شوید و بچه درست رشد نمی نماید. سازمان سنجش این مساله را فهمیده است. دکتر زلفی گل (وزیر علوم) هم این مساله را متوجه شده است و واقعاً به دنبال راه حل است، اما مجموعه هنوز حذف کنکور را قبول نمی نماید. بحث لحاظ کردن معدل در کنکور هم اجرائی شده است؛ اما من اصل موضوع (برگزاری کنکور) را نمی پسندم، حداقل برای مقطع تحصیلات تکمیلی که برای آنها باید کاری کرد.

در کشورهای دیگر امتحانی به نام GRE (آزمونی با هدف سنجش توانایی تحصیلی افراد) برگزار می گردد که سؤال های استاندارد دارد و به زبان انگلیسی است. می توانیم آزمون GRE را برای دانشجویانی که قصد ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد دارند، برگزار نماییم. این آزمون به زبان انگلیسی است که می توانیم چند واحد زبان انگلیسی برای دانشجویان در نظر بگیریم یا سؤال های استاندارد این آزمون به فارسی ترجمه شود؛ بعنوان مثال سؤال های شیمی را به انجمن شیمی بدهند و بگویند مشابه سؤال های GRE را برای دانشجویان متقاضی تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته شیمی طراحی کنید. می توانیم سؤال های آزمون GRE را در سالهای مختلف بگیریم و بر طبق آن سؤال به فارسی طراحی نماییم. البته در این راه هم باید جلوی فساد گرفته شود و اگر مقرر است این کار به انجمن های علمی واگذار شود، کسی وسط کار آنرا به اقوام و دوستان خود نسپارد.

به نظرم طراحی آزمونی مشابه GRE یا سنجش سطح دانش شیمی یا ریاضی دانشجویی که متقاضی تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد این رشته ها است، گزینه خوبی است و معدل کل لیسانس خیلی مدنظر نیست. باید کارنامه ای مثل آزمون GRE داشته باشیم و اگر نمرات دروس اصلی خوب بود، دانشجو بتواند در دوره مقطع تکمیلی ادامه تحصیل دهد. کارهای زیادی می توان دراین زمینه انجام داد، که البته ممکنست کار چندان ساده ای هم نباشد.»



ادامه دارد...



منبع:

1401/03/02
11:51:44
5.0 / 5
220
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳